تبلیغات
امکانات مجموعه سايتهاي گيم باز:
1- بازي آنلاين به صورت امتيازي و رقابتي
2- ايجاد مسابقات و برگزاري جام بين کاربران
3- بزرگترين مجموعه بازيهای آنلاين دونفره در ايران
4- چت و گفت و گو در خود سایت
5- جامعه مجازي گيم باز
6- امکان ايجاد پروفايل براي هر کاربر
7- امکان ايجاد وبلاگ براي هر کاربر
8- داراي انجمن اختصاصي
9- امکان ايجاد گروه هاي مختلف
10- امکان به اشتراک گذاري عکس
11- امکان به اشتراک گذاري فيلم
12- سيستم امتياز دهي به عکسها و فيلمهاي به اشتراک گذاشته شده
13- ايجاد دوستي بين کاربران
14- ايجاد کانال ويديو توسط اعضا
15- چت روم بسيار حرفه اي و دايناميک
16- امکان ايجاد آلبوم تصاوير براي هر کاربر
17- ارسال هدیه های مجازی به دوستان
18- و امکانات بی نظیر دیگر که بهتر است خودتان ببینید
شعر زیبای سیب و جوابیه ها
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
فروغ فرخزاد
او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟
مسعود قلیمرادی
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
جواد نوروزی
با تشکر از سعید برای ارسال این مطلب
مشکل پیش آمده و تغییرات جدید سایت
سلامی دوباره به شما دوستان عزیز و همراهان گرامی
همانطور که مطلع هستید طی روزهای گذشته بدلیل بازدید روزافزون سایت و افزایش ترافیک، سایت قابل دسترس نبود. پیشتر این مسأله پیش آمده بود و موجب صرف هزینههای ماهانه برای خرید پهنای باند اضافه شده بود. اکنون برای جلوگیری از بروز این مشکل، باید سایت را به سرور جدیدی منتقل کنیم که متأسفانه هزینه ی بالایی دارد و برای تأمین آن تصمیم گرفتیم که تغییراتی را در سایت ایجاد کنیم؛ عزیزانی که تمایل دارند دیدگاه خود را ارسال نمایند و در بحث های گروهی سایت شرکت نمایند از این پس با عضویت در سایت علاوه بر امکان ارسال دیدگاه خود از امکانات جدید سایت، بهرهمند خواهند شد.
برای عضویت در سایت عاشقانه ها اینجا را کلیک کنید
سلامی دوباره به شما دوستان عزیز و همراهان گرامی
همانطور که مطلع هستید طی روزهای گذشته بدلیل بازدید روزافزون سایت و افزایش ترافیک، سایت قابل دسترس نبود. پیشتر این مسأله پیش آمده بود و موجب صرف هزینههای ماهانه برای خرید پهنای باند اضافه شده بود. اکنون برای جلوگیری از بروز این مشکل، باید سایت را به سرور جدیدی منتقل کنیم که متأسفانه هزینه ی بالایی دارد و برای تأمین آن تصمیم گرفتیم که تغییراتی را در سایت ایجاد کنیم؛ عزیزانی که تمایل دارند دیدگاه خود را ارسال نمایند و در بحث های گروهی سایت شرکت نمایند از این پس با عضویت در سایت علاوه بر امکان ارسال دیدگاه خود از امکانات جدید سایت، بهرهمند خواهند شد.
برای عضویت در سایت عاشقانه ها اینجا را کلیک کنید
تیرگی یک خواب
من به اندازهی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته
آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته
حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده
تو تموم عاشقانهی منی .. که به هر جهت پر از احساسی
تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی
من بدون تو یعنی یک مرداب .. میرسم به تیرگی یک خواب
بگو این تاریکیها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب
ترانهسرا: سمیرا جعفری
شما نیز میتوانید آثار و مطالب خود را از طریق این صفحه ارسال نمایید.
زنجیر عشق
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز میگشت، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمدهام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست.
وقتی اسمیت لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب را بست که آماده رفتن شود، زن پرسید: من چقدر باید بپردازم؟
اسمیت پاسخ داد: شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در چنین شرایطی بودهام؛ روزی شخصی پس از اینکه به من کمک کرد، گفت اگر واقعاً میخواهی بدهیات را بپردازی، باید نگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.
چند مایل جلوتر، زن کافه کوچکی را دید و داخل شد تا چیزی میل کند و بعد به راهش ادامه دهد؛ اما نتوانست بیتوجه از لبخند شیرین زن پیشخدمت باردار بگذرد، او داستان زندگی پیشخدمت را نمی دانست و احتمالاً هرگز نخواهد فهمید، وقتی پیشخدمت برگشت تا بقیه صد دلار را بیاورد، زن بیرون رفته بود، درحالیکه روی دستمال سفره یادداشتی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته را خواند اشک در چشمانش حلقه زد؛ در یادداشت نوشته بود: “شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این موقعیت بودهام؛ یک نفر به من کمک کرد و گفت اگر میخواهی بدهیات را به من بپردازی، نباید بگذاری زنجیر عشق به تو ختم شود.”
همان شب وقتی زن پیشخدمت به خانه برگشت، درحالیکه به ماجرای پیش آمده فکر میکرد به شوهرش گفت: ”دوستت دارم اسمیت! همه چیز داره درست میشه..”
با تشکر از حدیث، برای ارسال این داستان.

خوراک سایت
